کپی برابر اصل

ابتدا داستان فیلم را مرور می کنیم(البته با کمک ویکی پدیا😉!!!)
داستان:
جِیْمز میلر (شخصیت بازی شده توسطِ ویلیام شیمل)، نویسندهای بریتانیایی است که برای ایرادِ سخنرانی دربارهی کتاب تازهاش تحت عنوان «کپی برابر اصل» به توسکانی (ایتالیا) آمده است. وی در این کتاب، مسئلهی «اصالت» را در قبال آثار هنری بیاهمیت دانسته است، با این استدلال که هر بازتولید یکِ اثر هنری، خود، اثری است اصیل؛ نیز هر اثر هنریِ اصل، خودْ نسخهبرداریای است از اثری به فرم دیگر. یک خانم فرانسویِ فروشندهی عتیقهجات که نامش تا پایان فیلم ناگفته میماند (شخصیت بازیشده توسط بینوش)، چندین نسخه از کتاب میلر را خریداری کرده است و برای درخواست امضا از او، به همراه پسر یازدهسالهاش در این سخنرانی حاضر شده است؛ اما به علت بیتابی پسرش از سرِ گرسنگی و مزاحمت او برای حاضران، مجبور میشود پیش از پایان سخنرانی، سالن را ترک کند؛ و ازاینرو پیش از رفتن، شمارهی تلفن خود را به مترجمِ همراهِ میلر میسپارد.
میلِرْ برای ملاقات این زن به مغازهاش رفته به او پیشنهاد پیادهروی در آبادیهای اطراف میدهد. در راه، نکتههای ظریفتری در کتاب میلر میان آندو به بحث کشیده میشود، تاآنجاکه میلر مدّعی میشود که حتی «مونالیزا» نسخهبرداریای است از زنی که مدلِ این نقاشی بوده است؛ خواه این زن واقعی بوده باشد یا خیالی.
به قصدِ بازدید از یک «نسخهبرداری»معروف دیگر، میلر و شخصیت بینوش به یک موزهی هنری میروند. از این لحظه به بعد، اوقات زن داستان تلختر به نظر میرسد. به میلِرْ از لجبازیهای پسرش میگوید، ولی متوجه میشود که از نظر میلر رفتار پسرش قابلدفاع است. در قهوهخانهای در میان راه، میلر برای پاسخدادن به تلفن همراهش لحظاتی از صحنه خارج میشود. در این میان، زنی کارمند در قهوهخانه، با تصور این که میلِرْ و شخصیت بینوش زنوشوهرند، با شخصیت بینوش دربارهی ازدواج و بخصوص اخلاق شوهرش (که به تصور او میِلرْ است) وارد صحبت میشود. شخصیت «بینوش» نیز بلافاصله نقش عوض میکند و زن قهوهخانهچی را در این مکالمه چنان همراهی میکند که انگار او و میلر واقعاً زنوشوهرند. وقتی میلِرْ به قهوهخانه باز میگردد، شخصیت بینوش او را از این وانمود خبردار میکند. آندو از قهوهخانه خارج میشوند و از اینجا به بعد، ماهیت صحبتهای میانشان بهکلّی عوض میشود: به جای انگلیسی، به ترکیبی از فرانسوی و انگلیسی صحبت میکنند (میلر اذعان میکند که در مدرسه، فرانسوی، و نَه ایتالیایی، فراگرفته است)، و از آن عجیبتر این است که لحن صحبتهاشان به گونهای تغییر مییابد که گویی آنها زن و شوهریند که پانزده سال با هم زندگی کردهاند و انگار پسر ِ زن، پسرِ هر دوی آنهاست. بحثها شخصیتر و خصوصیتر میشوند و در فیلم، به عمد، مشخص نمیشود که حقیقت کدام است: آیا ایندو دراصل زن و شوهرند و از ابتدای فیلم داشتهاند نقش دو بیگانه را بازی میکردهاند، یا این که این دو، دو بیگانهاند که از جایی به بعد وانمود کردهاند زن و شوهرند. فیلم پس از چندی بحثهای اعترافآمیز میان این دو نفر، و با پیشنهاد نوعی آشتی میانشان به پایان میرسد[1].
محتوا:
فیلم دو نیمه متفاوت دارد.اعتقاد دارم نیمه اول تماما سعی داشت تا این را به بیننده منتقل نماید که هر کپی از اثری،خود به اندازه اصل آن ارزش مند است و نمایانگر اثری از یک هنرمند است،کیارستمی حتی پا را فراتر می گذارد و عنوان می کند که هر اصلی خود کپی از یک واقعیت است و در نهایت این هنرمند است که مشخص می کند به چه صورتی کپی نماید.
اما نیمه دوم فیلم یک کپی از زندگی امروزه ما بود.کیارستمی هیچگاه کسی را مقصر نمی داند،هیچگاه تصمیم هم نمی گیرد،او روایتگر نزدیک به واقعیت است، تکه ای از زندگی هر روز ما را به تصویر می کشد و از ما می خواهد تا خودمان را جای طرف مقابل بگذاریم،تامل نماییم و راه درست را انتخاب کنیم.تصاویر کلوزآپ این فیلم و آرامش فضای محیط ، به بیننده قدرت تامل می دهد.در فیلم هم زوج های خوشبخت نشان داده می شود و هم زوج هایی که با هم اختلاف دارند،اینکه فیلم داستان روزمره ما را به تصویر می کشد و در کنارش زوج های خوشبخت را نشان می دهد آنقدر ما را به اندیشه وا می دارد که راه درست را برگزینیم.البته کیارستمی علاقه ای به نشان دادن راه درست ندارد ، راه درست برای هر شخصی متفاوت است.اما آنچه مهم است پیچیده نبودن زندگی است.همانطور که ماری خواهر زن فیلم، با چنان مرد ساده ای احساس خوشبختی می کند که همه ی ما حسرت آن را می خوریم.حسرت یک صدا زدن ساده از جنس مممممماری...
روایت آرام و دیالوگ های به شدت جذاب دو طرف بینظیر است،به قدری خوب شخصیت پردازی فیلم در نیمه دوم آن صورت می گیرد که در همان مدت کم هم،ما تماما با شخصیت زن احساس همدردی می نماییم.به راستی کیارستمی استاد دیالوگ های دو نفره هست.نگاه کردن و شنیدن سخنان دو طرف همانند شعری زیبا از یک شاعر ، آهنگی دلنشین از یک آهنگساز و تابلویی زیبا از یک نقاش بود.سینمای هنرمندانه کیارستمی به راستی که در دنیا تک است.
Telegram-تلگرام ما
[1]ویکی پدیا